امروز : دوشنبه 28 خرداد 1397
مطالب برگزیده

کد خبر :   1620
بروزرسانی :  1390/4/20 - 12:32
دسته بندی خبر : سیاست داخلی
نسخه قابل چاپ

Bookmark and Share



سیدی رکنی دبیر کل جبهه اصول گرایان اصلاح طلب:
اصول گرایان واقعی مجاهدین فی سبیل ا... هستند


سرویس سیاسی جهت نیوز از این پس بنا دارد هر هفته از یک فعال سیاسی گفتگوی شفاف و اختصاصی را ترتیب دهد.
بدین ترتیب مصاحبه اختصاصی صمیمانه و شفاف زیر را با شخصی انجام داده ایم که در 20 سال گذشته فعالیت سیاسی خصوصاً 6 سال گذشته دبیرکلی خود ثابت نموده است از فعالان و تحلیلگران سیاسی ارزشی و ولایی کشور می باشد حتی منتقدان ایشان از وی به عنوان اندیشمند سیاسی که درخشش تحلیل هایش در آینده فراگیر خواهدشد، یاد می کنند.
مصاحبه زیر را با آقای سیدعلی سیدی رکنی دبیرکل محترم جبهه اصول گرایان اصلاح طلب انجام داده ایم که تقدیم می گردد:
س: جناب آقای سیدی رکنی ضمن عرض سلام مجدد، از این که محبت فرمودید تا در خدمتتان باشیم سپاسگزاریم.
ج: بسم ا... الرحمن الرحیم. من هم از شما و همکاران ارجمندتان به جهت توفیقی که پیدا کردم تا در خدمتتان باشم تشکر می کنم.
س: اجازه می فرمایید وارد سؤالات شخصی شویم؟
ج: بله. بفرمایید. البته با رعایت عرفی و ضمن اینکه اگر رویه شما این است.
س: اهل و متولد کجا و فرزند چندم خانواده هستید؟ اساساً کمی از خانواده خود صحبت بفرمایید، شاید خوانندگان دوست داشته باشند بدانند. این سئوالی است که از این پس از همه خواهیم پرسید.
ج: بنده متولد یکی از روستاه های استان مازندران بوده و فرزند دهم و آخرین فرزند خانواده هستم که هنوز شش ماهه نشده بودم که خانواده زندگی را وارد شهر کردند. مرحوم پدر بزرگوارم کارگر بنایی بودند یعنی بنا نبودند زیردست بنا کار می کردند. البته از خانواده سادات بسیار بزرگوار منطقه بودند. به هرحال در یک خانواده کارگری و بسیار مؤمن در قبل و بعد از انقلاب پرورش یافته ام که به حمدا... امروزه همه فرزندان بزرگ شده اند و اهل تحصیلات مشغول زندگی و خدمت می باشند.
س: خیلی ها شما را به عنوان یک کارشناس و تحلیلگر ونخبه سیاسی می شناسند. خودتان این مطلب را تا چه اندازه قبول دارید؟ ضمن اینکه گروهی شما را بسیار لجباز معرفی می کنند.
ج: اگر بگویم نه به حساب ریا نمی گذارید، می گویم نه. این لطف دوستان و عزیزان است. البته خودم را کارشناس و تحلیلگر سیاسی می دانم نه نخبه. ضمناً قبل از این که خودم را متعلق به سیاست بدانم، متعلق به امور فرهنگی و اجتماعی و آموزشی می شناسم لکن تعرفه اینجانب در حوزه سیاست به خاطر مسؤولیت تشکیلاتی ام در دهه اخیر صورت گرفته است. گرچه از سال 70 تاکنون در حوزه سیاست به طور جدی فعال می باشم.
س: پس جنابعالی در حوزه های غیرسیاسی هم ورود دارید؟
ج: بله. درحال حاضر مسئولیت یک مرکز فرهنگی تبلیغی را برعهده دارم که این مرکز در حوزه های دینی، آموزشی، پژوهشی، فرهنگی و... فعالیت دارد. البته مشاوره هایی در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و طرح و برنامه نیز در جاهای متعددی بر عهده دارم.

س: قبل از ورود به بحث از جبهه اصول گرایان اصلاح طلب برایمان بگویید که اولاً چرا تشکیل شد و ثانیاً چرا این نام را برایش انتخاب کرده اید؟
ج: درباره علت تشکیل و دلیل انتخاب نام این جبهه باید عرض کنم که بنده همواره در این فکر بودم مجموعه های بزرگی را در حوزه های مختلف راه اندازی و ساماندهی نمایم. در حوزه های سیاست، فرهنگ، سازمان های اجتماعی غیردولتی، گروه ها و هیأت های مذهبی مجموعه های، آموزشی مدرن و نوین احکام و اخلاق و دین و نیز در حوزه های صنعت، هنر، ورزش، اقتصاد خلاصه در هر حوزه ای نگاه ائتلافی دارم که آرام آرام اکثراً در حال تحقق هستند به هر حال تصمیم گرفتم اولین استارت را در حوزه سیاست بزنم و بعد در همه زمینه ها ائتلاف های مد نظر خود را اجرایی نمایم. به عنوان مثال اولین جبهه فرهنگی را تشکیل داده ام به بزودی در این زمینه اطلاع رسانی خواهد شد درحدود یک ماهی بود ائتلافی را بدون اسم تشکیل داده بودیم و جلسات فشرده ای داشتیم درحال تهیه و تنظیم مرامنامه و اساسنامه و آئین نامه و عنوان ائتلاف بودیم که هم برگرفته از اهداف ائتلاف باشد و هم مورد نیاز روز جامعه. در همین ایام بود که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در تاریخ 19/2/1384 در کرمان در جمع جوانان و دانشجویان فرمودند: "راه درست، اصول گرایی اصلاح طلبانه است." با تشکیل یک جلسه فوق العاده به طور رسمی تشکیل جبهه اصول گرایان اصلاح طلب را اعلام و بلافاصله پس از این اعلام کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرده و دیگر هر روز درگیر این جبهه شده ام تا به امروز که بیش از 6سال از شروع فعالیت این جبهه می گذرد.
س: چطور بود؟ راضی بودید؟  آیا اساساً اکنون راضی هستید؟
ج: بله، بسیار هم افتخار می کنم که جریان اصول گرایان اصلاح طلب توانسته است پس از شش هفت سال تلاش مستمر و مداوم، چشمگیر شود و امروز به عنوان یک جریان مردمی و ارزشی و انقلابی و ولایتمدار در سطح کشور پذیرفته شده است.
س: جایگاه جبهه خودتان را در آرایش سیاسی کشور از منظر مردم و نخبگان چگونه ارزیابی می کنید؟
ج: سؤال بسیار خوبی مطرح فرمودید. از نظر مردم باید بگویم اگر نظر مردم واقعاً و حقیقتاً ملاک سنجش باشد، مطمئن باشید جریان مقبول در آرایش سیاسی کشور است شاید خیلی ها به عنوان غلو یا بلوف سیاسی یا توهم بدانند ولی واقعیت دارد و مردم در هرجای ایران نام و یا عنوانی از این جریان ببینند، بدون تبلیغات جمع می شوند این مطلب غلو نیست بلکه یک واقعیت بوده و قابل امتحان می باشد گرچه نیازی به اثبات این ادعا نیست ولی با این حال نمی دانم چگونه باید ثابت کنم؟ مثلاً در انتخابات گذشته ریاست جمهوری در سال 88 که بیش از 1100 ستاد برای آقای احمدی نژاد دایر کرده بودیم که بین 7 الی 10 میلیون رأی را این جبهه جمع کرد لکن ثابت کردن این ادعا سخت است. اما از منظر نخبگان نظرات متعددی وجود دارد. یک گروه از همفکران ما در جریان ارزشی اصول گرا هستند و یک گروه نیز در مقابل اندیشه سیاسی مان یعنی اصلاح طلبان. جریان اصول گرا خود دارای طیف های مختلفی است، مثلاً یک گروه اصول گرایان واقعی، اهل تقوا و خداترس که قدرت را به هرقیمتی دوست ندارند؛ اینان همان مجاهدین فی سبیل ا... هستند که در عرصه سیاست فعالیت می کنند؛ یعنی حاضر نمی شوند برای بقای خودشان در آرایش و قدرت سیاسی کشور دست به هر اقدام غیراخلاقی و غیرشرعی بزنند و یا هر نظری بدهند لذا در نزد ایشان مورد تأیید و به عنوان یک مجموعه ارزشی و ولایی مستقل که از صفر شروع کرده ایم و امروز در سطح کشور یک عقبه ای را ساماندهی کرده ایم مطرح می باشیم که بنده بالشخصه مخلص این طیف ارزشی هستم، نه به این دلیل که بنده یا ما را تأیید می کنند – چون خدا و اجداد بزرگوارمان (ع) باید ما را تأیید کنند- بلکه به خاطر وجدان و تقوا و خداترسی و انصاف و دیانتشان. گروه دیگری از اصول گرایان هستند که از طالبان هم بدترند و ایشان اساساً اصول گرا نیستند بلکه به دلیل عدم شناخت از دین و آرمان های انقلاب که ناشی از ضعف دانش در حوزه های علمی و اندیشه ورزی می باشد، حفظ بقای خود در قدرت را در اسلامی تر از اسلام و ولایی تر از ولایت و انقلابی تر از اصل انقلاب شدن آن هم به شکل تظاهر دیده اند. در نزد ایشان به دلیل همان بیسوادی و عدم فهم سیاسی شاید زیاد قبولمان نداشته باشند گرچه در محافل محرمانه و داخلی خودشان به حقانیت ارزشی بودن و محبوبیت ما اقرار و تأیید دارند چون هنوز نفهمیده اند که لفظ اصلاح طلب در تابلوی این جبهه اولاً برگرفته از جمله مقام معظم رهبری می باشد ثانیاً این جبهه در سال84 یعنی 4 الی 5سال قبل از فتنه88 تأسیس شده است ثالثاً این جانب و این جریان مواضع و عملکردمان در ایام فتنه اظهرمن¬الشمس بود و جزء اهل بصیرت بسیار فعال مطرح شده بودیم و رابعاً به عملکرد 6ساله این جبهه هم نگاه نمی کنند، اینان همان دینداران بی علم مورد نظر معصوم بزرگوار(ع) هستند که کمر دین را می شکنند. بنده این طیف را سم مهلکی می دانم و معتقدم با رفتارها و گفتارهای نادرست موجب وهن می شوند و گفتمان ارزشی اصول گرایی را نابود می کنند. طیف دیگری از اصول گرایان هستند که با این طیف اخیری که عرض کردم کاملاً فرق دارند لکن از طیف اول هم پایین تر می باشند البته قابل قبول و قابل تحمل هستند و در فعالیت های سیاسی شان به قاعده برد برد اعتقاد دارند. این طیف هم بیش از 90درصد به ما محبت دارند چون عملکرد 6سال گذشته ما را کاملاً در مسیر می دانند و هم در خلوت و هم در جلوت اقرار به تأیید دارند. آن 10درصد هم چون روحیه نوچه پروری سیاسی داشته و اهل برده پروری سیاسی هستند نتوانسته اند ما را به سلطه بکشند، ناراحت هستند که مثلاً چرا ما زیر علم آنان سینه نمی زنیم؟ ما می گوییم باید زیر پرچم اسلام و ولایت و انقلاب باشیم نه زیر پرچم شما ولی در خدمتگزاری بدون بردگی همواره آماده ایم. طیف دیگری از دوستان اصول گرا هم هستند که چون ما وزیر و وکیل و... نبودیم، صرفاً از روی حسادت سیاسی نمی توانند بپذیرند که در عرض کمتر از 10سال از بین خودشان ناگهان جریان نو و مردم پسندی بیرون بیاید و در سطح کشور موج معنوی و مردمی ایجاد کند. گروه دیگری هم هستند که اساساً اصول گرا نیستند بلکه برای رسیدن به قدرت و ثروت و حفظ وضعیت موجود خود به نام اصول گرایی فعالیت می کنند که در آرایش سیاسی به عنوان چهره های حزب باد نام دارند. مثلاً اگر فردا یک بار دیگر خدایی نکرده مشارکتی ها جان بگیرند، اینان همان هایی هستند که اصول گرایی و اصول گرایان را گردن می زنند تا خوش خدمتی و ماندگاری در قدرت را برای خودشان اثبات نمایند. اما در مقابل اصلاح طلبان هم طیف های مختلفی دارند. یک طیفی هستند که اصلاً اصلاح طلب نیستند فی الواقع از لفظ اصلاح طلبی سوءاستفاده کردند یعنی مخالف انقلابند که با ما مخالفند. طیف دیگری از اصلاح طلبان تندرو هستند که ما را تندروهای اصول گرایی می دانند لکن با پسوند اصلاح طلبی. این طیف ما را باعث خراب کردن جریان اصلاح طلبی در کشور می دانند. طیف دیگری هستند که اصلاح طلب واقعی هستند و معتقد به همه اعتقادات هستند و در چارچوب می باشند گرچه این طیف از دو طیف عرض شده به شدت ناراحت وشاکی اند چون به گفتمان اصلاح طلبی ضربه زدند البته باید مدنظر داشته باشیم که نباید بخاطر چند طیف منحرف اصلاح طلبی اساس اصلاح طلبی را محکوم کنیم.
س: خوب به هرحال چه شد؟
ج: نتیجه تحلیل این است نیروی ارزشی و اصیل قبول دارند لذا در دو سال گذشته مدیران و نخبگان از جمله نمایندگان محترم فعلی و سابق مجلس و مسئولین و کارشناسان در بخش های مختلف جبهه حضور پیدا کردند و به این نتیجه رسیده اند که یک مجموعه کاملاً ارزشی و انقلابی و ولایتمدار مستقل هستیم که در کشور دارای یک عقبه بسیار وسیع مردمی شده ایم لکن  متأسفانه بعضی ها دوست دارند تحت امر باشیم یعنی برای آنان باشیم ما هم می گوییم فقط برای اسلام و ولایت و انقلاب وکشور و مردم هستیم. البته اهل تعامل هستیم واحترام همه را هم نگه می داریم. این را مردم خوب فهمیدند. البته باید عرض بکنم اگر زمانش برسد این جریان را در زمان لزوم فدای گفتمان ارزشی اصول گرایی می کنم چون تا بحال به عنوان سوپاپ اطمینان عمل کرده ایم و خود را جدا نمی دانیم لکن آرایش سیاسی کشور به یک جریان سوم سیاسی نیاز داشت که بالانس کننده فضای سیاسی کشور باشد. البته بنده هم مقصر هستم چون آن قدر خودم را درگیر شهرستان ها کردم که کمتر در مراسم هایشان شرکت می کنم که این نیز باعث دلخوری بعضی از دوستان شده است که در یکسال گذشته این مشکل را نیز  تا حدودی حل کردم.
س: تعریف شما از اصول گرایی  و اصلاح طلبی چیست؟
ج: اساساً اصول گرایی تعریفش را مقام معظم رهبری سال 84 در کرمان ارائه فرمودند که: "هرکسی که به اسلام و انقلاب اسلامی و آرمان های امام خمینی (ره) وانقلاب ولایت مطلقه فقیه اعتقاد داشته باشد اصول گراست" لذا اصول گرایی یعنی گفتمان دینی، انقلابی، ارزشی، گفتمان امام راحل (ره)، گفتمان ولایی، گفتمان عقلانیت، گفتمان دفاع مقدس، گفتمان عزت و آزادی، گفتمان جمهوری اسلامی، اصول گرایی یعنی تلاش در ساخت و اصلاح کشور، اصول گرایی یعنی اصلاح گری دینی و انقلابی و ارزشی، اصول گرایی یعنی مبارزه با اندیشه خطرناک حذف نیروهای اصیل انقلاب، اصول گرایی یعنی گفتمان پیروی از فرامین ولایت، اصول گرایی یعنی خداترسی و توجه عملی به قیامت، معاد، توحید، امامت، نبوت، ولایت، اصول گرایی یعنی گفتمان همت ها، زین الدین ها، شوشتری ها، کاظمی ها، چمران ها، بهشتی و رجایی و باهنرها...، اصول گرایی یعنی گفتمان روحانیت،اصول گرایی یعنی گفتمان مبارزه با اندیشه حذف روحانیت اصول گرایی یعنی گفتمان مبارزه با اندیشه حذف فرهنگ شهادت و بسیج، اصول گرایی یعنی مبارزه با اندیشه حذف ولایت مطلقه فقیه. اما اصلاح طلبی راهم مقام معظم رهبری تعریف فرمودند: "اصلاح طلبی یعنی تصحیح روش ها روز به روز، نو به نو" لذا اصلاح طلبی هم یعنی اصول گرایی اندیشه نمودن و اندیشه ورزی اصول گرایی، اصلاح طلبی یعنی صادقانه به فکر اصلاح امور جامعه و حل مشکلات و معضلات کشور با فرهنگ و گفتمان بسیجی و انقلابی بودن، اصلاح طلبی واقعی یعنی مبارزه با دشمنان ارزندگیهای نظام، اصلاح طلبی یعنی گفتمان عشق خدمت به نظام و انقلاب و کشور و ملت با اطاعت پذیری ولایی، اصلاح طلبی واقعی یعنی حل مشکلات کشور نه تولید فتنه و مشکلات در جامعه، اصلاح طلبی واقعی یعنی رفع تنش و اضطراب از جامعه نه تولید استرس و جنگ روانی در کشور، اصلاح طلبی واقعی یعنی اصلاح فرهنگ جامعه و هدایت آن به سوی ارزش ها و آرمان های انقلاب و  ولایت پذیری مطلق و دین و قرآن و آرامش و نشاط نه انحراف در جامعه و ولایت ستیزی و انقلاب گریزی، اصلاح طلبی واقعی یعنی به باور رساندن ملت نه نابودی باورهای ملت، اصلاح طلبی واقعی یعنی تلاش برای اصلاح و اصلاح گری در کشور به جهت حفظ و توسعه شادابی ملت نه تولید معضلات و مشکلات و از بین بردن نشاط ملت و ایجاد استرس، اصلاح طلبی در ذات اصول گرایی است فی الواقع  اصلاح طلب واقعی اصول گرایان واقعی هستند که به فکر اصلاح امورات مردم و کشور و دین و انقلابند. اصلاح طلب یعنی اصلاح طلب بودن نه ضد ولایت و ضد انقلاب بودن. متاسفانه دشمنان اصلاح طلبی را راه عبوری برای از بین بردن انقلاب تعیین کرده بودند لکن کم نبودند که فریب خوردند و باعث نابودی و لطمه به این واژه ارزشمند شدند و این کلمه را بدنام نمودند به طوری که اصلاح طلبی را به اندازه واژه ضدانقلاب تعرفه نموده اند. این را هم بدانیم که هستند اصلاح طلبانی که از بعضی از اصول گرایان هم اصول گراتر هستند لذا نباید لفظ و واژه های ارزشی را نابود و از بین ببریم. همان طوری که هستند اصول گرایانی که از اصلاح طلبان هم اصلاح طلب ترند. لذا لفظ اصلاح طبی و اصول گرایی را ناجوانمردانه حمله و هجمه و نابود نباید ساخت. همانطور که عملکرد بعضی از اصلاح طلب ها و اصول گرایان را به حساب کلیت اصول گرایی و اصلاح طلبی نبایدگذاشت. جامعه بدون اصول گرایی یعنی جامعه بدون ارزش گرایی و عقل گرایی و دینداری که فرسوده و نابودشدنی خواهد بود. اصول گرایی فرهنگ ماندگار ملت است و نیز باید پذیرفت که شمع اصلاح طلبی و اصلاح گری هرگز خاموش شدنی نیست چون دین و انقلاب ما برای اصلاح جامعه بشری است.
س: شما در واقع موافق اصول گرایی واقعی و ریشه ای هستید؟
ج: بله صد در صد. مگر کسی می تواند منکر اصول گرایی واقعی و نافی اصلاح طلبی حقیقی باشد. کدام اصول گرای واقعی است که اصلاح طلب نباشد. یک نفر را مصداق بیاورید که اصول گرای واقعی است لکن به فکر اصلاح کشور نباشد. اصول گرایی که اصلاح طلب نباشد یعنی به فکر اصلاح مشکلات کشور نباشد اصول گرا نیست و اصلاح طلبی هم که ارزشی فکر و عمل نکند و انقلابی و ولایی زندگی و حرکت نکند او هم اصلاح طلب نیست لذا این دو واژه مکمل همدیگر هستند لکن متأسفانه به خاطر عملکرد بد بعضی ها این واژه ها را تا سرحد نابودی پیش بردند. مگر جریان انحرافی از بدنه اصول گرایی (حال یا اصول گرای واقعی یا غیرواقعی) بیرون نیامد جریان فتنه هم از بدنه اصلاح طلبی؟ آیا باید گفتمان یا لفظ اصول گرایی را به خاطر جریان انحرافی بدنام و نابود کنیم؟
س: شما جریان انحرافی را از تولیدات اندیشه ورزی اصول گرایی می دانید؟
ج: خیر. اصول گرایی یک جریان ارزشی و گفتمان انقلاب است که هر چه تولید نماید دارای تقدس خواهد بود لکن یک جریان مرموزی به نام و در قالب اصول گرایی در جامعه ظهور پیدا کرد و به نام بخشی از بدنه اصول گرایی فعالیت نمود و بعد انحراف آن ها از سوی اصول گرایان واقعی کشف و افشاء شد. این که می گویم گفتمان مقدس اصول گرایی یعنی همین. یعنی گفتمان دین و قرآن یعنی بدون تعارف بودن. می بینیم که اصول گرایان به مجرد کشف جریان انحرافی جام زهر را نوشیده و افشاء می کنند یعنی اصول گرایی واقعی. لذا این شجاعت و شهامت در اصلاح طلبان نبود تا جریان فتنه را با شجاعت پذیرفته و افشاء کنند لذا باعث نابودی لفظ اصلاح طلبی شدند. امروز جریان انحرافی بسیار خطرناک تر از جریان فتنه است گرچه متأسفانه جریان انحرافی هم مثل جریان فتنه هنوز آسیب شناسی و ریشه یابی و کالبدشکافی نشده است. بنده درحال تألیف کتابی در این حوزه هستم. لذا باید بدانیم که اسلام و انقلاب اسلامی اساساً برای ساختن و آبادکردن و اصلاح جامعه بشری است.
س: شما به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی کل کشور اصول گرایان اصلاح طلب در حمایت از آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری 88 حدوداً یک سالی است کمی سکوت اختیار کرده اید آیا مجبور به سکوت شده اید یا خود سکوت را برگزیده اید؟ و یا این که دلایل خاصی داشته است؟
ج: اولاً فرزندان ولایت را کسی نمی تواند مجبور به سکوت نماید، لذا بنده خود را مطیع جد بزرگوارم (ع) و اسلام و قرآن و ولایت و انقلاب اسلامی و قانون می دانم لذا هرکسی که در این مسیر باشد ترس و وحشت را به دل بدخواهان می اندازد. کسی باید بترسد یا مجبور به سکوت گردد که ضعفی داشته باشد. بنده عملکردم و زندگی ام شفاف است لذا وامدار نیستم بلکه خود را صرفاً مطیع بی قید و شرط اجداد بزرگوارم (ع) و قرآن و اسلام و ولایت مطلقه فقیه و قانون نظام مقدس جمهوری اسلامی و ارزندگیهای انقلاب اسلامی می دانم و بس. آنانی که در رانت های متعدد در حوزه های مختلف بودند و هستند باید مجبور به سکوت باشند آنانی که با موج آمدند و بر موج سوار شدند در نهایت داخل در قدرت و ثروت شدند. لذا بنده اگر می خواستم موج سوای کنم با جریان انحرافی و غیرانحرافی معامله می کردم و داخل در قدرت و ثروت می شدم خصوصاً در این دولت که در انتخابات 88 از زحمتکشان واقعی انتخابات در پیروزی احمدی نژاد در انتخابات سال 88 بوده ام. عزت و غرور انقلابی و شأن اعتقادات را با هیچ چیزی عوض نمی کنم.
لذا خودم تصمیم گرفتم بین 6 ماه الی یک سال به طور جدی مشغول جابجایی و تغییرات اساسی در تشکیلات این جبهه در سطح کشور باشم. چون رسانه وقت آدم را می گیرد  در حدود یک سال اخیر هفته ای 3 الی 4 روز به سفرهای متعدد در کل کشور رفتم و امروز خوشبختانه بیش از 600 شهر بزرگ و کوچک کشور به طور مستند و مستدل دارای نمایندگان بسیار هستیم و جبهه امروز روز به روز درحال توسعه و پیشرفت است. این لذت بنده است. چون توانستم به سهم خودم شعار "با ولایت زنده ایم تا زنده ایم" را سراسری و ملی نمایم. یعنی تربیت و پرورش چیزی در حدود  5000.000 نفر طرفدار جدی در سطح کشور به عنوان عاشقان واقعی اسلام و انقلاب و ولایت مطلقه فقیه آن هم عملی از طریق این جبهه، گرچه فی الواقع ملت ایران یک ملت اسلامی و ولایی هستند لذا به جهت وفاداری تشکیلاتی عرض می کنم. خوب، این یک نعمت الهی است. خوب بعضی از دوستان نمی خواهند باور کنند یا بپذیرند ولی واقعیت این است که امروز مردم کشور جذب این جریان شده و می شوند آن هم با شعار "با ولایت زنده ایم تازنده ایم". یعنی نگفتیم تابع و مطیع ما باشید بلکه فقط خدا و اسلام و قرآن و ولایت و انقلاب اسلامی و قانون و بس. چه ما باشیم چه نباشیم. چه با ما باشند چه با ما نباشند. لذا توجه ما تا این مرحله غالباً مردم خارج از قدرت بودند از این پس کارشناسان و نخبگان خواهند بود یعنی کل ملت ایران باید به این مرحله برسند که صرفاً باید گفتمان اسلام و انقلاب اسلامی و ولایت و شهدا باید ملاک قرار گیرد نه فلان حزب و فلان شخص. چراکه ملت ایران فی نفسه عاشق خدا و حضرت رسول ا... (ص) و اهل بیت (ع) و اسلام و قرآن و ولایت و انقلاب هستند لذا به دلیل ضعف عملکرد دستگاه های فرهنگی دولتی به طور اخص در دهه گذشته از یک طرف و کارکرد کارشناسانه و مهندسی شده دشمنان از طرف دیگر نیاز به سازماندهی و ساماندهی فرهنگی یک ضرورت انکارناپذیر است گرچه مطمئناً مردم قدرت طلبان و فرصت طلبان و عافیت طلبان را با افراد و مجموعه های صادق و آدم های درست و مجموعه ها و تشکیلات و گروه های ارزشی و مظلوم را خوب تشخیص داده و می دهند. خوب بفرمایید چگونه سکوت اختیار نموده ام؟ پس سکوت نکرده ام بلکه مصاحبه های خود را کم کرده و از رسانه ای کردن فعالیت جبهه کاسته تا به طرح و برنامه و توسعه و پیشرفت و روند کاری جبهه لطمه نزند. اکنون به لطف الهی کما فی السابق به روز خواهیم بود و سایت این جبهه نیز از اواخر این ماه به روزرسانی می شود گرچه مغضوب شدن جریان انحرافی راهی جز این نداشتند.
س: پس دلایل اصلی سکوت و ساماندهی تشکیلاتی جبهه بحث معضوب شدن شما بود؟
ج: ببینید فضای آرایش سیاسی را طوری در سه دهه اخیر شکل دادند که 8سال قدرت در دست چپ باشد و 8سال در دست راست. یعنی یا به همدیگر قدرت را قرض می دادند یا به خاطر عملکرد بدشان نمی توانستند بیشتر از 8سال دوام بیاورند و قدرت را واگذار می کردند و مجدداً خود را بازسازی و مهندسی می کردند و همین طور این قصه ادامه داشت. ما آمدیم گفتیم دوران جابجایی و قرض دهی قدرت به پایان رسیده است و دیوار بی اساس و پوسیده آن را فرو ریختیم و ثابت کردیم که کشور تشنه یک جریان سوم از داخل نظام و از بین مردم با رویکرد به گفتمان انقلاب اسلامی و ولایتمداری است که ضمن اینکه در مسیر اسلام و انقلاب و ولایت و ارزش ها باشد از سرخوردگی دیگران نیز جلوگیری کند و تربیت و پرورش منابع انسانی به عنوان غنی ترین سرمایه اجتماعی را در دستور کار قرار دادیم. خیلی ها ما را به ایراد می گرفتند و می گفتند که اصول گرایان اصلاح طلب دیگر چه صیغه ای است؟ یا اصول گرا باشید یا اصلاح طلب. یعنی یا اصول گرا و راست باشید و یا اصلاح طلب و چپ. حتی خیلی از دوستان بزرگوار که ما را می شناختند به بنده خرده می گرفتند، ما به اینها می گفتیم: که شما چگونه در کشور دینی و انقلابی ادعای ذوب در ولایت دارید و ادعا می کنید که اهل ولایت هستید ولی سخنرانی ها و فرامین ولایت را اصلاً نمی شنوید و نمی خوانید و پی نمی گیرید و تحلیل و مهندسی نمی کنید؟ می گفتند: چرا؟ می گفتیم: تابلوی ما جمله مقام معظم رهبری در کرمان است و وقتی برایشان توضیح می دادیم واقعاً خجالت می کشیدند. خوب ولایتمدارانی که سخنان ولایت را نمی شنوند و نمی خوانند و ولایت پذیرانی که فرامین ولایت را نمی دانند مانند همان کسانی هستند که دم از دین می زنند لکن یک بار در طول عمرشان قرآن و نهج البلاغه و حتی ترجمه فارسی آنها را هم  نخوانده اند لذا وقتی به عنوان دیندار حرف می زنند، پدر دین را درمی آورند و دین را نابود می کنند. دشمنان این طور دین را هدف قرارنمی دهند که بعضی از این دینداران جاهل، دین را با رفتار و عملکردشان مورد حمله قرارمی دهند. چون بدون اطلاع از دین از عقل ناقص خود می خواهند رفتار دینی و حرف دینی بزنند که متأسفانه تیشه به ریشه دین می زنند لذا بعضی از اصول گرایان هم وقتی 100تا حتی بیشتر از سخنرانی های رهبری عزیز را برایشان بخوانید از صفر تا صد برایشان تازگی دارد. چرا؟ چون اصلاً گوش نکردند نخواندند پی نگرفتند و... خوب اینها می خواهند دفاع از حریم ولایت بکنند؟ اینها می خواهند گفتمان انقلاب اسلامی یعنی اصول گرایی را حفظ کنند؟ البته این را هم بگویم این مطالب نهایتاً 30درصد از اصول گرایان را شامل می شود بهرحال درصد بالایی است پس معنی اش این است که اعتقاد آنها به دین و ولایت و انقلاب ضعیف است اما به خاطر ماندگاری در قدرت و ثروت به تظاهر دم از دین و ولایت می زنند لذا موجب وهن گفتمان اصول گرایی شده وحرمت بزرگان اصول گرایان را می شکنند و زحمات را از بین می برند. ما آمدیم گفتیم باید تابع عملی ولایت و اسلام باشیم نه صرف نظری. تبعیت عملی از دین و ولایت و انقلاب هم نیاز به مطالعه و تحقیق و پژوهش و بررسی ماهوی و عمل به دستورات دارد. حال می بینیم که اصول گرانماها افرادی چون علی مطهری ها و لاریجانی ها و افروغ ها را گاهاً خارج از اصول گرایی می دانند. این که یک شبه چند دست کت و شلوار و کفش مجلسی و چندتا پیراهن بدون یقه و چندتا انگشتر و عطر و تسبیح بخرند که نمی شود گفت مدافع و حافظ اسلام و انقلاب و ولایت و کشور هستند. باید دید مثلاً این آقا در کجا به دنیا آمده؟ از چه خانواده ای است؟ در کدام دبستان، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه درس خوانده؟ کجا سربازی رفته؟ با چه کسانی دوست بوده؟ و... باید بررسی کرد و بعد به حوزه خدمتگزاری وارد کرد. کسی که تا دیروز آستین کوتاه و شلوار جین می پوشید و سگ بازی و دیگر امورات را انجام می داد این که فلان شخص ایشان و فلان بهمانشان فلان کاره شده و شبانه تغییر چهره می دهند و در یک استان و شهر دیگر وارد ساختار مدیریتی واجرایی می شوند، آیا اینان می خواهند اسلام و قرآن و دین جد بزرگوارمان (ع) و ولایت و مملکت را حفظ کنند؟ وقتی افراد بی هویت و بی ماهیت و بی اعتقاد وارد دستگاه شوند چگونه آدم می تواند بردبار باشد؟ بنده سال1377 از خدمت سربازی مرخص شده ام. قبل از سربازی و دوران سربازی خیلی فعال بودم بعد از سربازی دوران اصلاحات هرجا می خواستم ورود پیدا کنم خنثی می شدم حتی به بخشداری رضایت داده بودم، وقتی می فهمیدند آن چنان قیچی ام می کردند که نگو. چرا؟ چون می گفتند ایشان از طرفداران پروپاقرص ناطق نوری در انتخابات 76 بود مثلاً در انتخابات 76 خودش را برای ناطق می کشت و... اصلاحات تمام شد. بنده از همان ابتدا از حذف روحانیت و فرهنگ بسیجی سروصدا می کردم. در آرشیو دبیرخانه جبهه از سال 84 مصاحبه ها و بیانیه ها موجود است. ببینید چقدر مصاحبه و بیانیه در این خصوص هست و از شش هفت سال قبل دارم داد و فریاد می کنم که حذف روحانیت و فرهنگ بسیجی یعنی حذف اسلامیت از کشور، اما چه کنیم که توجهی نمی شود و از درون این بی توجهی ها، سی دی های انحرافی بیرون می آید.
س: از حذف روحانیت و فرهنگ بسیجی فرمودید، به نظر شما به چه علتی کم کم حضور روحانیت در دستگاه های اجرایی کشور کم رنگ شد؟
ج: ببینید هرجا که روحانیت حضور داشته باشند فضای دینداری و اخلاص به خود گرفته و خطاها بسیار کم رنگ شده یا کلاً از بین می رود. دشمن خوب فهمید که اگر بخواهد ضربه ای مهلک از ریشه به سیستم بزند تا ولایت و اسلام از بالا بیفتد باید بین روحانیت و ملت فاصله ایجاد کند لذا حرکت فرهنگی و مهندسی دشمن شروع شد و ذره ذره این فاصله را ایجاد کرد روحانیت کم کم از دستگاه های دولتی قیچی شده و فرهنگ و عطر بسیجی را ریشه کن می کنند. اول انقلاب را نگاه کنید مجلس و ادارات پر از روحانیت و فرهنگ بسیجی بود. امروز چی؟ یعنی نیاز به خدا و دین نداریم؟ معنی اش چیست؟ آنانی که به علت اندیشه انحرافی ادعا می کنند با امام زمان (عج) ارتباط دارند ولی فقیه را در برنامه هایشان حذف می کنند یعنی چه؟ حال خواسته یا ناخواسته فرهنگ غربی را بر مدیریت اعمال کردند یعنی جدایی دین از سیاست. گرچه می دانم این حرفها باز برایم دشمن سازی می کند ولی باید گفت. اکنون شما ببینید روحانی درحال عبور از خیابان را می زنند ناقصش می کنند بسیجی را تنها گیرمی آورند و می زنند. در ادارات را نگاه کنید اگر یک روحانی و یک بسیجی یا کسی با ریش وشلوار بسیجی و چفیه و انگشترو موی کوتاه و عطر زده وارد شود هستند بعضی ها که چپ چپ نگاه می کنند در صورتی که آنچه دارند به برکت همین روحانیت وچفیه است. بعد بعضاً آقایون را اذیت می کنند و مسخره و متلک می اندازند وقتی که اعتراض کنند خودشان با کمال پررویی صدایشان را بلندتر میکنند که ریش گذاشتید لباس آخوندی پوشیدید که مثلاً ما رابترسانید زور بگوئید سوءاستفاده بکنید و بعد هیاهو و غوغا هم به راه می اندازند. شما به ادارات سر بزنید دوربین مخفی بگذارید بعضی ها عکس رهبری را بالای سرشان نصب کرده اند پائین دارند حرف ها و رفتار غیر ولایی می کنند البته این به معنای کل ادارات و کل پرسنل و کارمندان نیست ولی اینها واقعیت ها و درددل های نیروهای ارزشی جامعه است. امروز یک خانم بی حجاب و یک کراواتی و غیرمذهبی بعضاً و گاهاً کار و امورش راحت تر و سریع تر از یک هیأتی و حزب اللهی راه می افتد، بسیاری از همین ها از مردم طلبکارند آنچنان با اخم و منیت با مردم صحبت می کنند که انسان عذاب می کشد. لذا ما به فکر پرورش و تربیت منابع انسانی هستیم که سازمان های ما را، ادارات ما را، همه جای کشورمان را ارزشی و انقلابی کنند.
س: ورود به عرصه مدیریت پیدا کردید؟ آیا  نظر شما این است که ساختار مدیریتی ایراد دارد؟ یا فرهنگ سازی ارزشی در ساختار مدیریتی کشور مورد غفلت یا کمکاری قرار گرفته است؟
ج: بله. چند درصد مدیریت های ما تخصصی است؟ سازمان بازرسی کل کشور یا مجلس و دستگاه های نظارتی ما ورود پیدا کنند آن وقت می بینید چند درصد مدیریت ما تخصصی است لیسانس تاریخ یا حقوق دارد شهردار می شود. مهندسی عمران خوانده معاونت حقوقی می شود! هزار ماشاءا... فراوان است.
این حرف را کسی می زند که  در 6 سال از این دولت دارد حمایت می کند اکنون از این همه اعتراضات خجات می کشد. آخه یعنی چه که یک نفر هم می تواند در آب و فاضلاب باشد هم در استانداری باشد هم در ارشاد باشد و... یعنی چه؟ از آن طرف ریشه مدیریت ها بررسی شود ببینید چند درصد از مدیریت ها تخصصی تعهدی است؟ خوب بررسی کنید. اینها درد یک جامعه ارزشی است. یعنی تا کی می خواهیم تحمل بکنیم. فضای جامعه ما را ملتهب می سازند که مثلاً معاون اول رئیس جمهور مدرک دکترایش قلابی است، در پرونده مفاسد اقتصادی و غیره و بیمه و هزاران حرف. خوب چرا یکسره نمی کنید؟ مگر همین شماها نبودید که حیثیت مرحوم کردان را برده اید؟ دق مرگش کردید؟ امروز چرا تکلیف را یکسره نمی کنید که آیا معاون اول رئیس جمهور ما در مفاسد اقتصادی هست یا نه؟ آیا مدرک دکترایش جعلی است یا قانونی؟ و بسیاری از افراد دیگر. تنش و اضطراب و استرس و نگرانی را از جامعه بردارید. تا کی می خواهیم هر روز چندین شوک به مردم وارد کنیم. اینها موجب وهن نظام می شود. فلان شخص را به خاطر تخم مرغ دزدی و پیک نیک دزدی پدرجد و آباء و اجدادش را در می آورند، آن وقت هر روز می گویند فلانی چندصد میلیارد فلانی چند ده میلیارد و... اینطور ایجاد تنش در جامعه خدمات و ارزندگیهای نظام مقدس را از بین می برد دشمنان و مردم فکر می کنند همه این حرفها درست است یا همه مسئولین اینجوری هستند و این ضریب و فاداری به نظام را پائین می آورد. این کارها بی اعتقادی تولید می کند بی هویتی و بی ماهیتی را رواج و ترویج می کند. ریا  و انحرافات و تظاهر و تملق و خیانت را پرورش می دهد. اینها زنگ های خطر است باید جدی گرفت. یکسری می گویند مهدویت و غیره، یکسری می گویند جن گیر و رمال. آیا اینها خنثی کننده امید و نشاط در جامعه نیست؟ مردم چه می گویند؟ می گویند عجب! با جن گیری و رمالی می خواستند مملکت را اداره کنند پس آن مهدویت چه بود؟ دستگاه های فرهنگی ما هم که قربانش بروم! ضعف فرهنگی در کشور ما را در این چند سال اخیر را ببینید. ظلم های فرهنگی را هم ببینید. به عنوان مثال بنده سال 83 یعنی یکسال قبل از دولت نهم درخواست هفته نامه کرده ام و اکنون نزدیک به هفت هشت سال در نوبت هستم بعد شما ببینید چند تا روزنامه و هفته نامه در این چند سال شبانه مجوز گرفتند. بنده حتماً باید پارتی بتراشم؟ آیا سوادشان از بنده بیشتر بود. تقوایشان، خدمت به دین وانقلاب و کشور... چی از بنده بیشتر بود؟ فرقش این بود که یا داخل در ثروت بودند یا داخل در قدرت شب آورده.
اینجاست که عرض می کنم مجلس نهم را یک مجلس انقلابی خواهیم کرد آنانی که نمی خواهند باور کنند یا نمی توانند باور کنند یا اساساً باور ندارند به زور بپذیرند که اصول گرایان اصلاح طلب کل کشور آماده یک حماسه پرشور و نشاط برای انتخابات نهم مجلس است یک مجلسی تشکیل خواهیم داد که مملو از روحانیت و عطر بسیجی و ولایت و فرهنگ شهدایی باشد.
س: پس شما در انتخابات مجلس نهم لیست مستقل می دهید؟
ج: قطعاً لیست مستقل می دهیم مگر اینکه همه اصول گرایان به یک لیست واحد برسند یعنی فی الواقع یک وحدت و اتحاد واقعی و عملی در اصول گرایان شکل بگیرد آن زمان ما هم در خدمتیم و گرنه لیست مستقل خواهیم داد و نتیجه اش را همه با هم به نظاره می نشینیم. بنده ادعایی ندارم هر آنچه است لطف خداوند و جد بزرگوارم (ع) و نگاه به طرفداران و حامیان ارزشی این جبهه در سطح کشور می باشد. همان هایی که تا دیروز ما را به تمسخر می گرفتند و باور نمی کردند به اقرار رسیده اند چون عشق این ملت را در صداقت و مظلومیت و پاکی مشاهده کرده اند البته این اعتبار ملی هم ما را مست نخواهد کرد لذا بارها اعلام کرده ام نوکر ولایت و غلام این مملکت و دست بوس بچه حزب اللهی و ارزشی ها و خلاصه روحانیت عزیز هستم. همه این اعتبارها را فدای نظام و خاک پاک زیر پای بچه بسیجی ها خواهم کرد. لکن از این پس دیگر روزه سکوت سیاسی نخواهم گرفت و به حرف خواهم آمد و خواهم گفت که ولایت پذیری و دینداری یعنی در عمل نه فقط صرفاً در زبان.
ما در مجلس هشتم چند نفر مثل اسماعیل کوثری ها – حداد عادل ها حسینیان ها– ابوترابی- احمد توکلی ها و زاکانی ها و نادران ها و باهنرها و لاریجانی ها و مطهری ها داریم؟ چرا باید نمایندگانی که یا خوابند یا مشغول پیامک بازی و... و یا مرتباً غائبند برای حاضرین و زحمتکشان مجلس تعیین تکلیف کنند؟ باید یک مجلس هوشمند ولایی مطلق، کارشناس و خبره وکارکشته داشته باشیم. اگر چنین مجلسی داشته باشیم ادارات ما بوی معنویت و عطر بهتری خواهد گرفت چون نظارت درست جلوگیری از انحراف و فساد می کند. داشتن یک ساختار مدیریتی متخصص متعهد پاسخگو و سالم در حوزه مدیریتی خود لازمه اش داشتن یک مجلس قوی و توانمند و قاطع و یکپارچه فعال می باشد. تعداد حاضرین مجلس را همیشه نگاه کنید بقیه کجا هستند؟ همه مأموریت وغیره هستند؟ این یعنی بی توجهی به جلسات علنی یعنی بی توجهی به وضع قانون. چه جلسه و اموری واجب تر و مهمتر از قانونگذاری. چه دلایل یا مسائلی باعث می شود که صبح علی الطلوع امضاهایشان پس می گیرند؟ یعنی شبانه به معراج می روند و صبح به تکلیف الهی عمل می کنند؟
س: با این تحلیلی که از شما شد فکر می کنید اصول گرایان به وحدت برسند تا مجلس را از دست ندهند؟
ج: دوتا سئوال شد. اولاً عرض کنم اصول گرایان چه به وحدت برسند چه نرسند مجلس را از دست نمی دهند چون ملت ما اصول گراتر شده اند لذا مطمئن باشید با فهمی که از ملت سراغ دارم مجلس نهم یک مجلس اصول گراتر خواهد بود. لکن باید تلاش کرد مجلس کارشناسانه تر تشکیل شود. در رابطه با وحدت اصول گرایان باید عرض کنم تا اصول¬گرانماها از حوزه تصمیم سازی و تصمیم گیری جریان اصول¬گرایی حذف نشوند و تا حرمت جامعتین را در عمل حفظ نکنند مطمئن باشید وحدت محال است. اگر می خواهید تقوای اصول¬گرایان را مشاهده کنید اگر می خواهید ببینید همه واقعاً اصول¬گرای واقعی هستند در تبعیت از جامعتین مشخص می شود. لکن باتوجه به قدرت طلبی و فرصت طلبی بعضی از آن ها بعید به نظر می رسد که بگذارند اتحاد و وحدت صورت بگیرد.
س: ولی به نظر شما خروجی ها و اطلاع رسانی ها غیر از تحلیل شما را نشان نمی دهد؟
ج: هنوز ارائه آمارهای غیرواقعی و جنگ روانی را نشناخته اید. تظاهر و بازی با کلمات و آرام و شمرده وبا جملات زیبا سخن گفتن که تبدیل به فرهنگ سخنوری و عادت بسیاری از آقایان شده است متأسفانه عرض کردم اگر می خواهید ببینید که حرف هایی که می زنند از باب ریای سیاسی و فریب و زبان بازی نیست عمل و خروجی را نگاه کنید. اگر کار به حذف همدیگر و تهمت و هزاران مطلب دیگر علیه همدیگر نرسید و رفتند خاضعانه تصمیم بزرگان اصول گرا و نظرات جامعتین را گوش کردند و حفظ آبروی همدیگر را کردند و با احترام باهم برخوردکردند آن زمان یعنی یک وحدت واقعی با معنویت.
س: شما چی؟ آیا این دغدغه ای که از حفظ گفتمان اصول گرایی نشان داده اید خودتان حاضرید از جامعتین تبعیت کنید و لیست ندهید؟
ج: ببینید بنده را هرکس شناخت جوابش را می داند قضیه و داستان فیل را شنیده اید؟ که چند نفر رسیدند به یک فیل، یکی گفت تخت است یکی گفت ناودان است یکی گفت بادبزن است رسید گفت هیچکدام، این فیل است. لذا تا کسی شناخت نداشته باشد شاید مثل شما قضاوت کند لذا در جواب باید بگویم اگر جامعتین از بنده بخواهند شک نکن که این کار را می کنم و دستشان را هم می بوسم و تشکیلات کل کشور را در اختیار می گذارم. بنده مرد عمل هستم هر زمان به یک تکلیف برسم عمل می کنم و هیچ ابایی ندارم. بنده خودم را و زندگیم را و همه را فدای دینم و رسالتم می کنم. چه کسی می تواند به وعده بنده شک کند؟ آنهایی که بنده را می شناسند می دانند که اگر می خواستم حرفی بزنم که اعتقاد نداشته باشم یا اهل تملق و چاپلوسی باشم امروز همه چیزمشخص بود. اهل موج و موج سواری نبودم چرا که معتقدم آنهایی اهل موج و موج سواری بوده اند که خودشان را به قدرت و ثروت چسبانده اند. بنده آبرویم را از دینم و جد بزرگوارم (ع) و به تکلیف عمل کردن به دست آورده ام و همه را هم برای حفظ انقلاب فدای خاک زیرپای جامعتین می کنم تا ثابت کنم مرد عمل هستم نه مثل بسیاری مرد شعار باید بفهمند روحانیت منشأ خدمت و سربلندی است.
س: در اواسط مصاحبه گفتید مغضوب جریان انحرافی شده اید یعنی چه؟
ج: یعنی این که بردگی سیاسی را نپذیرفتیم وامدار نگردیدیم باج سیاسی ندادیم خود و تشکیلات را اجیرنکردیم از باورهای اعتقادی هم کوتاه نیامدیم و تحت سیطره نرفتیم و نتیجه این شد که مورد غضب قرار گرفته ایم گرچه از همان ابتدا به فال نیک گرفته و فرصت مناسبی شد تا به پالایش جدی و اساسی و سازماندهی و ساماندهی تشکیلاتی بپردازیم. امروز آماده یک انتخابات جانانه برای مجلس هستیم و مورد غضب جریان انحرافی قرارگرفتن را یک نعمت الهی می دانیم و بسیار خشنود و مسروریم " اگر باور دارید". چون حفظ استقلال و عزت را بالاترین نعمت می دانم و بی هیچ قیمتی این شرافت را نمی فروشم چون شرافت قابل فروش، شرافت نیست. البته آنهایی که بنده را می شناسند متوجه می شوند که چه عرض می کنم. بنده در رفاقت دوستانه جان خود را فدا می کنم اما غیر از آن ذره ای اهل کوتاه آمدن نیستم چون اهل تعامل هستم نه معامله. لذا باج گیری از بنده و این تشکیلات توفیقی نخواهد داشت.
س: پس چه شد که از احمدی نژاد حمایت کردید؟
ج: 4 روز قبل از این که از آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری 88 اعلام حمایت کنیم اعلام کرده بودیم که از هیچ یک از 4 کاندیدا حمایت خاصی نداریم بلکه بر مبنای استراتژی حضور و تلاش در خلق یک حماسه ملی و مشارکت حداکثری فعالیت می کنیم. لکن سفر مقام معظم رهبری به استان کردستان و فرمایشات معظم له، در بررسی های خود تصمیم ما به حمایت از کاندیداتوری دکتر احمدی نژاد شد جریانی که از تاریخ 28/2/1388 اعلام حمایت می کند بدون مذاکره و هماهنگی با شخص خاص، صرفاً بر مبنای یک تکلیف انقلابی و... آن چنان موج فراگیر در سطح کشور ایجاد می کند. البته آن زمان به آن تکلیف رسیدیم و به تکلیف خود عمل کردیم. در ایام فتنه هم تا پای جان در دفاع از انقلاب عمل کردیم. دفترمان را تخریب کردند کتک خوردیم و در محاصره فتنه گران گیر کردیم که اگر عزیزان ناجا نبودند دفترمان درحال حمله فتنه گران بود که نجات پیدا کردیم و... همه و همه این ها را به جان خریدیم و امروز خوشحال هستیم لکن به این نتیجه رسیدیم که باید در سطح کشور سازماندهی و ساماندهی اساسی شویم. البته در یک سال گذشته هم این توفیق را پیدا کردیم و آخر تیرماه هم ستاد انتخاباتی این جبهه برای حضور فعال در انتخابات مجلس نهم تشکیل می شود.
س: در انتخابات مجلس سال جاری اگر اصول گرایان به وحدت نرسند با گروه های دیگر ائتلاف می کنید؟
ج: خیر. در مجلس گذشته هم لیست مستقل دادیم لکن بسیار ضعیف عمل کردیم و غالباً با دیگران مشترک بود. امروز یک لیست مستقل و توانمند ارائه می کنیم.
س: شما که دغدغه اصول گرایی دارید پس چرا ائتلاف نمی کنید؟
ج: بنده از ابتدای سال جدید چندین بار عرض کردم که اگر اصول گرایان حرف جامعتین را گوش کنند و یک لیست واحد دهند ما هم مطیع بوده و لیست نخواهیم داد ولی اگر قرار باشد به نام های اصول گرایی بیش از یک لیست بیرون بیاید ما هم با توجه به استقبال، رویکرد، توانمندی و فاکتورهای دیگر لیست مستقل ارائه می کنیم.
س: فرمودید جامعتین. نظرتان پیرامون جامعتین در کنترل و مدیریت آرایش سیاسی کشور چیست؟
ج: به صراحت و افتخار اعلام می کنم اول خودم و دوم تشکیلات را در خدمت جامعتین می دانم اینکه می گویم خدمت چون به اخلاص جامعتین ایمان دارم. این نکته را هم عرض کنم با تدبیر و صراحت و شجاعت عرض می کنم اگر جامعتین یک روزی به بنده بگویند آقای سیدی رکنی اصلاً این جبهه را تعطیل کن مطمئن باشید درنگ نخواهم کرد چون بر خود حجت شرعی می دانم. لکن اهل ریا و خودنمایی نیستم در عمل ثابت می کنم لکن آقایانی که دم از پیروی از جامعتین می زنند خدا کند این چنین باشند و حرمت حفظ کنند.
س:  بهرحال مجلس آینده را چگونه ارزیابی می کنید؟
ج: یک مجلس ولایی و ارزشی و با وزن و توانمندی بالاتر و بیشتر.
س: ما در سطح وسیع شاهد چندگانگی سیاسی هستیم. از یک طرف حمایت های بی حد و مرز از دولت و از طرف دیگر نقد و تخریب علیه دولت. نظر شما در این حوزه چیست؟
ج: در باب حمایت عرض می کنم که چند دسته اند: اول حامیانی هستند که حمایت درست و منطقی از دولت می کنند دسته دوم مجموعه ای هستند که به جهت قدرت طلبی و فرصت طلبی با شیوه ها و روش های متملقانه حمایت می کنند که خود تخریب و موجب وهن دولت است. این دسته از افراد و گروه ها بقاء و دوام و قوام خود را در قدرت و ثروت این شکلی می دانند. دسته سوم اساساً برای تخریب دولت به عمد با شیوه ها و روش های حمایتی مزورانه از دولت حمایت می کنند تا موجبات نفرت و دشمن سازی علیه دولت را فراهم سازند. در باب نقد هم باید بگویم اول گروهی هستند که نقد مشفقانه و منصفانه و درست و برای سازندگی و توسعه و پیشرفت دولت و کشور نقد می کنند مثل طیف برادران عزیزم آقایان احمد توکلی ها و  علی مطهری ها و دوستانشان. دوم گروهی هستند که ناآگاهانه در قالب نقد تخریب می کنند سوم گروهی هستند که آگاهانه در قالب نقد تخریب می کنند. در باب تخریب ابتدا عرض کنم تخریب دولت تخریب اسلام و نظام و انقلاب است چون این دولت، دولت شخصی کسی نیست بلکه دولت جمهوری اسلامی ایران است لذا همه وظیفه دارند از این دولت حفاظت و حمایت کنند حمایت هایی هم که ما داشتیم از این منظر بود لذا دولتمردان وحتی رئیس دولت هم نمی تواند حرفی بزند یا کاری کند که موجبات وهن کشور و دولت گردد چون برای انقلاب اسلامی و دولت ها هزینه هایی شده است. اما در پاسخ سوال باید بگویم که تخریب هم متاسفانه بسیار زیاد شد. یک سری از تخریب ها همیشه علیه همه دولت ها برای ضربه زدن به کشور و انقلاب اسلامی وجود داشت یک سری از تخریب ها را خواسته یا ناخواسته متأسفانه دولتمردان و مدیران خودشان زمینه اش را به وجود می آورند.
خلاصه عرض کنم که نقد منصفانه و مشفقانه موجب توسعه و پیشرفت است و ضرورت آن هم انکار ناپذیر است لذا باتوجه به عملکرد و ساختار مدیریتی نقد زیاد وجود داردلکن باید در نقد دقت لازم به عمل آید تا مورد سوءاستفاده دشمنان قرار نگیرد. در رابطه با تخریب معتقدم باید برخورد جدی شود و در حوزه حمایت هم عرض می کنم که حمایت های درست و منطقی باید تکریم شود و از حمایت های جاهلانه و متملقانه و فرصت طلبانه وقدرت طلبانه باید دوری جست و چاره ای اندیشید.
س: در حوزه نقد منصفانه از آقای دکتر احمد توکلی و دیگران نام بردید نظر شما در رابطه با  افراد زیر در صورت تمایل به بیان به طور جداگانه چیست؟
احمد توکلی- قالیباف- محسن رضایی- علی لاریجانی- حسین شریعتمداری- محمدرضا باهنر- عسگر اولادی- محمود احمدی نژاد – حداد عادل – علی اکبر ناطق نوری - علی اکبر ولایتی- جوانفکر- مشایی
ج: توکلی: خیلی دوستش دارم- متواضع – اندیشمند و دلسوز و نقدکننده مشفق و یک شخصیت بسیار مورد علاقه چراکه معنویت و اخلاص خاص خودش را دارد. باسواد و اهل مطالعه.
قالیباف: درخصوص بوستان ولایت با آن فرصت کم با این پروژه بسیار عظیم ثابت کرد ولایت پذیر جدی و عملی است نه شعاری. مدیر کارآمد و توانمند. مدیر تاکتیک و هوشمند در هر مسئولیتی. سخت کوش و در مدیریت اجرایی کم نظیر و عاشق کار و تلاش.
محسن رضایی: کوچکشم- در انتخابات از ستادش به دلایلی قهرکردم مدیر استراتژیک قوی و اهل برنامه و اندیشمند - یادگار دفاع مقدس.
علی لاریجانی: جدی و سرسخت - مدیر توانمند - ذخیره استراتژیک مدیریت کشور- بسیار باهوش و آشنا به قواعد سیاست و باتقوا –دوستش دارم-
حسین شریعتمداری: دوستی و علاقه ام یکطرفه – اهل تحقیق و بررسی دقیق – کارکشته و نترس و شجاع – مخلص بی ادعا- باخبر از همه جا و همه چیز- افشاگر.
محمدرضا باهنر: دوستش دارم شایستگی ریاست جمهوری دارد- کهنه کار سیاسی- آشنا به قواعد سیاست- کمتر تولید فکرش را درک می کنند.
عسگر اولادی: کوچکشم- افتخار ماست- پیشکسوت است- مورد احترام، بادرایت، وجودش نعمت است
محمود احمدی نژاد: زحمتکش و خستگی ناپذیر- مدیون گفتمان اصول گرایی و ولایت-  
حداد عادل: بسیار مورد احترام – همه دوستش دارند از جمله خودم- خداترس- مبادی الآداب- باسواد و اندیشمند- شایسته ریاست جمهوری
علی اکبر ناطق نوری: مظلوم واقع شد. خیلی دوستش دارم- زجر کشیده این انقلاب، مریدش هستم
علی اکبر ولایتی: شایسته ریاست جمهوری- باسواد و مسلط به سیاست داخلی و خارجی – بی حاشیه – همه دوستش دارند از جمله خودم
جوانفکر: مرتب در حال توجیه- برایش مهم نیست نظراتش درست است یا نادرست، مهم حمایت است
مشایی: همه کاره دولت – مورد غضب علما و نیروهای ارزشی
س: شما از افرادی در آرایش سیاسی کشور حمایت کردید که دارای نگرش های متفاوت می باشند ضمن این که در عرف سیاسی هم سبک جدیدی است.
ج: بله قبول دارم. تمام دعوای بنده هم همین است که این چه فرهنگی است که مثلاً اگر کسی از آقای لاریجانی به نیکی یاد می کند یا دوستش دارد باید دشمن همه باشد. یعنی چی؟ یا مثلاً  اگر کسی گفت قالیباف بسیار خوب است باید دیگران را تخریب کرد؟ اتفاقاً بنده در کتاب دیگرم به نام "فرهنگ تحزب و نقدی بر فعالیت احزاب در ایران" - که تألیفش تمام شده و مراحل پایانی بازنگری را طی می کند به طور مفصل در این حوزه بحث کردم. ما باید یاد بگیریم که با هم کار کنیم تیمی و تشکیلاتی زندگی کنیم. باید یاد بگیریم طرفدار و حمایت از یک شخص یا مجموعه به منزله تخریب یا مهندسی کردن برای نابودی دیگر افراد یا مجموعه های همفکر نباید باشد. مگر آقایانی که تعریف کردم همه اصول گرا و ارزشی و دیندار و زجرکشیده این انقلاب نیستند؟ چرا باید حمایت از یک نفر به منزله دشمنی با دیگران باشد؟ بنده چوب همین اعتقاداتم را خوردم ولی این فرهنگ باید اصلاح شود. به عنوانن مصداق در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری 88 که داشتم ستاد انتخاباتی این جبهه درحمایت از آقای احمدی نژاد را در کل کشور مدیریت می کردم هر وقت مثلاً نامی از دکترمحسن رضایی و قالیباف و لاریجانی و... به میان می آمد در دفاع از آنان کار به بحث و جدل می انجامید خوب اینها تبعات بدی برای بنده گذاشت ولی خوشحالم که در حمایت از یک نفر ناجوانمردی نکرده و دیگران را باتوجه به همفکر بودن تخریب نکردم. خوب این فرهنگ باید نهادینه شود چه کنم که امروز هر ننه قمر و تازه به دوران رسیده ای حرف از سیاست می زند و اظهار نظر سیاسی می کند لذا فضا و آرایش سیاسی را متشنج می کند، بنده که بیش از بیست سال از سال 68 تاکنون فعالیت سیاسی جدی می کنم به خود اجازه نمی دهم در حوزه ای که ورود ندارم اظهارنظرکنم پس باید فرهنگ سازی کرد و یادگرفت به جای تخریب دیگران از خودمان و برنامه هایمان بگوییم. نیروهای همفکر با داشتن دیدگاه های متفاوت را نباید تخریب و هجمه کرد بلکه باید تحمل و تعامل کرد این یعنی حفظ و توسعه سرمایه اجتماعی و ملی کشور. در بدنه یک جریان همفکر و هم سو نباید به خاطر اختلاف سلیقه و تفاوت دیدگاه به تخریب یکدیگر پرداخته شود گاهی دوستان خدا را فراموش می کنند و به شیطان متوسل می شوند تا برادر دینی و همفکر ارزشی خود را نابود کنند زمین گیر کنند با حیثیت و دار و ندارش بازی کنند. خوب شما بفرمائید این کارهای شیطانی واقعاً برای خدا و اسلام و انقلاب است؟ به عنوان مثال الآن انتخابات مجلس نزدیک است ببینید دو تا نیروی همفکر در شهرستان ها همین الان برای چهار تا رأی شکم همدیگر را می خواهند پاره کنند، برای این که خودشان رأی بیاورند برادر دینی شان را به همه چیز و همه کس منتسب می کنند، تهمت های سیاسی و... به همدیگر می زنند. خوب یعنی چه؟ بعد دم از  خدمتگزاری و چیزهای دیگر هم می زنند. پس متوجه می شویم اینان خدمتگزار نیستند بلکه لفظ خدمتگزاری را وسیله ای برای رسیدن به قدرت می دانند اینان تشنگان قدرتند نه خدمت. خدمتگزار واقعی کسی است که در برابر نیروی همفکر خود اگر تأیید نمی کند یا به نفعش کنار نمی کشد تخریبش نکند و با آبروی نیروی ارزشی کشور خود بازی نکند. اینها درد فرهنگ سازی بنده است گرچه در آینده در این حوزه ها هم به طور جدی ورود خواهم داشت. البته  از طرف دیگر هم باید بدانیم که اصلاح طلبان در حال مدیریت بحران در حوزه اجتماعی هستند و به طور جدی در حال مهندسی ورود نرم هستند که باز می گویم هشدار هشدار هشدار. البته بنده مخالف حضور و فعالیت اصلاح طلبان سالم و ارزشی نیستم چون اعتقادد دارم ملت ایران یک ملت اصول گرای اصلاح طلب است. یعنی ارزشگرایان مصلح.
          

نظرات شما :

نظری يافت نشد
  نظر شما در مورد این خبر :

نام:
ایمیل:
نظر :
كد امنيتي:


جستجو
آرشیو
تحلیل
نقد
عکس
مصاحبه
گزارش
بیداری اسلامی
-
web page hit counter